ای مادر عزیز
ای مادرعزیزکه جانم فدای تو
قربان مهربانی لطف صفای تو
هرگز نشد محبت یاران و دوستان
هم پایه ی محّبت ومهر،صفای تو
مهرت برون نمی رود از سینه ام که هست
این خانه،خانه ی تو واین دل سرای تو
ای مادر عزیز که جان داده ای مرا
سهل است اگر که جان دهم اکنون برای تو
خشنودی تو مایه ی خوشنودی من است
زیرا بود رضای خدا در رضای تو
گر بود اختیار جهانی به دست من
می ریختم تمام جهان رابه پای تو
ابوالقاسم حالت
ارالها…
از کوی تو بیرون نشود
پای خیالم
نکند فرق به حالم ....
چه برانی..
چه بخوانی…
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی…
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی...
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد…
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی !
خوشا آنان که الّله یارشن بی به حمد و قل هو والّله کارشان بی
خوشاآنان که دایم درنمازند بهشت جاودان بازارشان بی
..........................................
خداوندا به فریاد دلم رس کس بی کس تویی،من مانده بی کس
همه گویند طاهر کس ندارد خدایاره منه چه حاجت کس
باباطاهر